تبليغاتX
♥♥♥ ♪♪ ♫♫ من و خدای تنهام
عجیب ترین مخلوق خدا چیست یا کیست ؟؟

(جواب بدین)

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 16:57 توسط افشين |

به نام و که مرا آفرید

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 16:54 توسط افشين |

به نام بیننده دل ها

فقط میبینیم و تاسف می خوریم

اطرافت را بنگر !!!

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 16:52 توسط افشين |

به نام خالق من

و ما همیشه به فکر خودمانیم

حتی یک زره هم از عشق نمی دانیم

خدایا خودت کمکش باش

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 16:47 توسط افشين |

به نام آفریننده ماهی ها

عشق یعنی :

بودن

 

همین ...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 18:44 توسط افشين |

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 23:59 توسط افشين |

 

سلام

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 19:19 توسط افشين |

سلام ای خدای عزیز افشین

ای خدا عزیزم منو از خودم و خودت دور نکن که من مات و حیرون توام

من غریبم اما با وجود تو مگه میشه احساس غریبی کنم

ای خدا با اشکام منو اک کن تا بتونم ملاقتت کنم

ای خدا این نوشته ها رو با این که نمیشناسمت میگم

من در حالی که از تو دورم

با این که تنهام

با این که خودمو از افشین تشخیص نمیدم

با اینکه کسی رو ندارم  وقتی تنهام باهام درد دل کنه

با این که عشقی ندارم

با این که کسی اشکامو نمیبینه

با این که کسی به ای اشکام نمیشینه

ولی من تو رو دارم

تو با دستات اشکامو اک میکنی

درسته تو رو نمیشناسم ولی تو که منو میشناسی

من دوستت دارم از وقتی که بودی تا وقتی که به هم  برسیم

تو حکیمی

....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 14:27 توسط افشين |

به نام خدای عزیزم

چند روزی از دوستای با ارزشمون جدا شدیم

باشه این چند روز دیگشو هم تحمل میکنیم / ۲ - ۳ هفته

یه چیزی از سربازی یاد گرفتم که دوست دارم به شما هم بگم :

وقت / ارزش وقت / وقت طلاس

 میدونم هر چی بگم نمیتونین بفهمین که وقت چه قدر طلاس

روزایی که صبح تا شب وقت داشتم درس بخونم ولی همهخ وقتم

صرف وبلاگ و اینترنت میشد !!!!

اما حالا باید ساعت ۳ شب بیدار شم تا حداقل تا ساعت ۴:۳۰ که بیداری میزنن درس بخونم!!!

۱:۳۰ ساعت ==صبح تا شب !!!

موفق باشین

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12ساعت 19:24 توسط افشين |

به نام خدای عزیزم

از سلماس به بیرجند

زندگی همینه دیگه

میخوای چطور باشه!؟؟!!؟؟!!

ای کاش روزی برسه که تمام دنیا در صلح و آرامش زندگی کنن

...

خدا نگهدار همتون

 دل تنگتون میشم

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 12:8 توسط افشين |

به نام من

هر روز یک بار

الحمدالله

فقط یک بار !

فقط 

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/26ساعت 23:4 توسط افشين |

به نام خدای عزیز و مهربانم

آنگاه كه تنها شدی و به دنبال تكيه گاهی مطمئن هستي

بر او توکل نما ( نمل 79)

When you are alone and looking for a certain and reliable friend

Trust to GOD (Naml / 79)

 

آنگاه كه دوست داري كسي همواره به یادت باشد

به یاد او باش كه او همواره به یاد توست (بقره 152)

When you like always to be in somebody's memory

Remember GOD, because he always remember you (bqareh / 152)

 

 

...

 

  


 الهي افشين پيش مرگت بشه

 

...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22ساعت 14:14 توسط افشين |

به نام خداوند جاوید

سلام دوستای باوفا

تقدیم به اونایی که به جز خودشون به بقیه آدما هم فک میکنن

 

 

بعضی وقتا نقاش هم میشیم  !! بعضی وقتا فوتبالیست

بعضی وقتا برنامه نویس (اووو) بعضی وقتا دیونه و بعضی وقتا عارف !!!

هنوز مونده / خدا عاقبت هممونو به خیر کنه

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 15:42 توسط افشين |

 

 

به خاطر شادی باید از غم گذشت (!!!! ؟؟؟؟)

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/15ساعت 21:8 توسط افشين |

سلام

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02ساعت 11:43 توسط افشين |

In the name of allah   به نام خدا

 

 

Respect to the Ground that you are walking on it

 

Respect For dust

Water

Fire

Dog (I do not write "Even Dog" / if I write i saw myself bigger than it)

 

.

.

.

 

If you'd like others respect to you.

 

Why????

 

Because god gives value to you

Because god has created all things to you

Then we do not see big ourselves.

 

If God with that position respect to us then why we do not have to respect to all things that he had created.

When we are walking not only we have to respect to people but also

We have to respect to the ground to

 

 

 

 

برای خاک

آب

آتش

سگ ( نمی نویسم " حتی سگ " چون در این صورت خودمو ازش بزرگتر میبینم )

 

.

.

.

 

احترام بگذارید اگر دوست دارید محترم شمرده شوید

 

 

چرا ؟؟؟؟؟؟؟

چون خدا برای تو ارزش قائل شده

چون خدا با آن بزرگیش برای تو همه چیز را آفریده

پس ما نباید خودمونو  بزرگ ببینیم

 

خدا با آن بزرگیش برای ما احترام  و ارزش قائل است

پس ما باید برای همه چیزی که خدا آفریده ارزش و احترام قائل شویم

وقتی راه میرویم نتنها به انسانها بلکه به زمینی که رویش راه میرویم احترام بگذاریم

 

برای همه برای همه چیز

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 20:52 توسط افشين |

  

خدا بزرگ نیست !!!

 

...

هنوز سنی نداشت تازه دبستان می رفت

یه روز که از مدرسه برگشت دید که عموش اومده

دست و پاش یخ زده بود اون روز هوا خیلی سرد بود

کفاشو نمی تونست در آره با اون کفاشایی که به پا داشت فک کنم پاهاش دیگه حسی نداشتن چون چند سال بود که اون کفشا رو می پوشید

کلا پاره شده بودن

عموش کفشای اونو از پاش دراورد و به مادرش گفت که یه کاسه آب سرد بیاره تا پاهای اونو با آب گرم کنه چون پاهاش یخ زده بودن

به عموش گفت عمو امروز توی کلاس معلممون برام یه جایزه داده

عموش گفت آفرین چیه بده ببینم

اون دستشو کرد توی کیفش و یه جعبه مدادرنگی دراورد و به عموش نشون داد

عموش تحسینش کرد و گفت تو یه روز آدم بزرگی میشی

اون خیلی کنجکاو بود و سوالهای خیلی زیادی توی ذهنش داشت که  خیلی دوست داشت که جوابشونو بدونه

به عموش گفت : عمو می تونم یه سؤال ازتون بپرسم؟

عموش گفت: البته

اون گفت چرا میگن خدا بزرگه ؟

هیچ کس که تا حالا خدا رو ندیده!

پس چطور میگن خدا خیلی بزرگه؟؟!!!

عموش نمدونست چطور جوابشو بده

برگشت گفت : خدا بزرگه چون وقتی ما گرسنه میشیم برامون غذا میده وقتی  ما توی سرما هستیم برامون لباس میده ، ما نمیتونیم خدا رو ببینیم ولی اون میتونه ما رو ببینه

وقتی کفش نداریم بما کفش میده  ...

اون گفت پس خودش چی؟ اون غذا نمیخوره؟گرسنه نمیشه؟ الان هوا خیلی سرد اون کجاس؟ من میخوام کفشامو بدم بهش

عموش گفت نه نه خدابه هیچی نیاز نداره اون خیلی بزرگه

ولی اون برگشت گفت نه: خدا بزرگ نیست !!!!

هنوز حرفشو تموم نکرده بود که عموش محکم یه سیلی به صورتش زد وگفت چی میگی؟!

دیونه شدی؟

اون که چشاش پر شده بودن از اشک دست سردشو روی صورتش گذاشت و با صدای لرزان گفت :

من که نگفتم خدا بزرگ نیست !! خدا بزرگه ولی کلمه بزرگ خیلی کوچیکه برا خدا ما نباید به اون بگیم بزگ

چون به ما کفش میده ولی خودش کفش نداره

 

GOD is not big

….

He does not had more years yet

One day that he turned back from school to their house he saw his uncle is there too.his hands and legs was very cold because it was very cold day

He could not to take off his shoes because his hands werevery cold

His shoes were very old. I think with those shoes his legs were freezed.

His uncle takes off his shoes and told to his mothers that bring some water to warm his legs.

He said to his uncle that the teacher gave him a reward

His uncle admired him and told what your reward is?

His reaward was a colorful pen box.

His uncle said him " one day you wil be a big man"

He was very prowler and there were a lot of questions in his brain that he wants to find answer to them

 

He told to his uncle can I ask a question?

His uncle said: sure / ask it

He told why the people say that god is big?

Nobody could not to see him yet!!!

Then why thay say that god is big?

His uncle that very surprised his question

            Told: god is big because when we are hungry he gives us food

                                                            

Or when we are cold he gives us cloth / when we do not have shoe he gives us shoes …

 

He said then his self?

God does not eat? He does not bacome hungry? Where is he now? It is very cold!

I want to give my shoes to him

 

His uncle said no no/ god does not need any thing he is very big

But the boy said "GOD is not big"

He still had not completed his sentence that his uncle hit a slog to him!!

His eyes filled with tear

He put his cold hand to his face and said

I do not mean that God is not big

God is big but the word "BIG" is very small to God

Because he gave us shoe although he does not have shoe!!!!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17ساعت 16:42 توسط افشين |

غم دل یه تنها

گوش و چشمم کر و کورند و دلم نابیناست

گم شدم در ره هستی , دلم از دوست جداست

 

دلم از هیچ   دلی  مهر   و  محبت     نشنید

پرم از خلوت و خالی , دل با مهر کجاست  ؟!

 

مادرم هست ولی  نیست  ببیند   دردم

شده ام بی کس و راهی , رهم از یار سواست

 

20سال است که هستم   ولی   انگار   هستم

ای خدای من و هستی , یار دلدار کجاست ؟ !

 

همه   گویند که   عاشق   شده اند و  گریان

وای از این عشق خیالی  ,  شه معشوق خداست

 

همه  گویند   که    جویند   به    دنبال    وفا

یار غم   دیده کجا,   دلبر و دلدار  کجاست  ؟ !

 

ای    خدا  من  به  تو  گویم سخنم   نیست  کسم

بشنو  از این دل خالی , سخن از عشق و وفاست

 

ای    خدا  من  به  تو  گویم سخنم   نیست  کسم

بشنو  از این دل خالی , سخن از عشق و وفاست

 

غم دل هست ولی نسیت کسی ای افشین

بشود یار   دلم,    یار وفادار  خداست

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 15:7 توسط |